تبليغاتX
قلب من مال تو

قلب من مال تو

خدا حافظ دیگه رفتم

 

پایان  کار وبلاگم

سلام به همه دوستای خوب ٬ مهربون ٬ دوست داشتنی و گلم .  اميدوارم

هر جا که هستين هميشه شاد باشين و بهتون

خوش بگذره . راستش با توجه به مدل وبلاگم تا حالا فرصتی پيش

نيومده بود که اينجوری با شما دوستای گلم صحبت کنم و تا حالا هر چی

توی وبلاگم ديده بودين فقط شعر بوده و عکس و آهنگ . اما پایان

کار وبلاگم بهانه ای شد تا بتونم باهاتون صحبتی داشته باشم .

 

۶ماه گذشت و چقدر سريع انگار همين ديروز بود که وبلاگی به اسم a2a ساختم

و به عنوان اولين کلام توش نوشتم دوستت دارم ٬ بی نهايت ٬ با صداقت

٬ تا قيامت . آره ۶ ماه گذشت و من ودلشکسته آ که اون زمان

تنهای تنها بوديم حالا کلی دوستای خوب داريم . دوستای خوبی که اگه

بخوام اسم همشون رو بيارم از صد تا هم شايد بيشتر بشن . دوستای

بزرگواری که داشتنشون برای من واقعا نعمت و افتخار بزرگيه .

دوستای مهربونی که با وجود دور بودنشون مثل خواهر و برادر به من

لطف دارن . دوستای گلی که با کامنتای قشنگشون هميشه باعث

دلگرمی و خوشحالی من شدن . دوستای نازنينی که برای تشکر ازشون

فقط ميتونم بگم دوستشون دارم .

 

خوب ديگه زياد سرتون رو درد نميارم . فقط خواستم از همتون تشکر

کنم که توی اين ۶ ماه با من بودين و منو تنها نذاشتين و همين طور

صدامو تحمل کردین . درضمن  اين پست آخرين پستم منه ديگه

هيچ وقت آپديت نمی کنم . البته اگه اتفاق خاصی نیفته.

ايامی شاد و بانشاط برای همتون آرزو ميکنم و اميدوارم هميشه در سايه

حق موفق و سلامت و پيروز و سربلند باشيد . دوستون دارم . قربون

همتون امیر  .

 

این هم آخرین ستم

خداوندا!

هر روز با طلوع نگاه توست که بر پنجره ی دلها، فرشته ی امید می روید و کام ها را از

 

عشق تسبیح و نیایش سیراب می کند و محبت و زندگی دوباره را بر جان های تاریک جاری

 

می سازد و عطر صمیمانه ی همدلی و دوستی را بر قلب ها می نشاند.

   

وقتی کسی را عاشقانه دوست می داری، شیوه ی بیان اسمت در صدای او متفاوت است و تو

 

می دانی که نامت در لب های او ایمن است

   

اگر می خواهید به هرچه دست می زنید، طلا شود و در همه ی امور زندگی کامیاب شوید،

 

لبریز از عشق و محبت باشید خدا به ما می گوید : هر کجا تو با منی ، من با تو ام

 

 

خداحافظ دیگه رفتم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 1:24  توسط A & A  | 

با تو .... ، حتی پس از مرگ

 

در جواب یکی از دوستان گلم که گفته بود این وب رو واسه چی درست کردم

انتظار واژه ی غریبی است ...مگه نه آقا صدری


واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.


که چه سخت است انتظار


هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!


خواهم ماند تنها در انتظار تو


چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای ....، نمیدانم؟


شاید روزی بخواند ،و عشق مرا بفهمد ...


می دانم روزی خواهد آمد، می دانم ...

 

گریان نمی مانم، خندانم!


برای ورودت ای عشق.

 

وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...


نوشته هایم را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار


وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...


و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...

 

تنها آقا صدری می تونم بگم فقط برای عشق پاکم می نویسم


تنها میگویم  همیشه در قلب منی تو ...


میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!


به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...


به یاد او و تقدیم به او همه نوشته هایم و همه وجودم...

 

آقا صدری این هم جواب سوالتون امیدوارم که منظور ومفهوم این جمله

 

منو به خوبی درک کرده باشی

 

 

می خواهم پیش از تو بمیرم

 آیا آن که بعد می میرد

                                       آنرا که پیشتر مرده

                                       خواهد یافت ؟

 پس برای اطمینان همیشه با تو بودن کاری می کنم

 می خواهم که مرا بسوزانند

 خاکسترم را در ظرفی بریزند

                                       بر طاقچه ی اتاق تو

 آن ظرف را

 از شیشه ای شفاف کن

 تا درونم را ببینی

 می بینی فداکاریم را ؟

 از خاک شدن دست می کشم

 از گـُل شدن دست می کشم

                                       تا کنار تو باشم

 خاکستر می شوم

 تا با تو زندگی کنم

 آنگاه وقتی تو هم مُردی

 می توانی درون شیشه بیائی

 تا آنجا با هم زندگی کنیم

                                    خاکستر تو ، خاکستر من

 تا اینکه عروسی حواس پرت

 و شاید نوه ای بازیگوش

 بیرونمان بیاندازد

 اما دیگر چنان درهم شده ایم

 که حتی اگر ذره ای از ما بردارند

 اتم به اتم پیش هم نشسته ایم

 با هم به روی زمین پخش می شویم

 روزی اگر نَمی  بر گیریم

 حتماً دو شکوفه خواهیم شد

 یکی تو

            یکی من

                                      نمی خواهم به این زودی بمیرم

                                      تازه تو آمدی

 می خواهم با تو عمری دراز داشته باشم ؛

 با تو

 مرگ نمی تواند به هراسم افکند

 تو تازه ای

 تازه ی تازه

    ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 23:53  توسط A & A  | 

نه دل شکني !

                      

سلام

سلام گل من !

 از احوال پائيزيت چه خبر ؟!

 نکنه اشک به اون نگاه صدفيت نشسته باشه ؟!

نکنه که يه وقت دور از چشم من يه دل ديگه جرأت کرده باشه قدم به صحن مقدس دلت بذاره ؟!

اميدوارم که اينطور نشده باشه

چون دل من همون دل پر از

که توي هر کدوم از گنجه هاش فقط آيينه نگاه من آويزون باشه 

اي کاش دوستي ها آنقدر عميق بودند که انسان گذر زندگي را حس نميکرد... آنهم با غم

و اندوه. اي کاش نفاق و دو رويي در اين دنياي خاکي جايش را به صداقت و يکرنگي

ميداد و اي کاش دل انسانها همچون رويا و رنگش پاک و ساده بود. اي کاش آدمي

ميفهميد که در هر زمان و هر جايي که زندگي کند بازهم زير سقف آسمان آبي ست ...

واي کاش دنيا پر از مهرباني ميشد و پر از انسانهايي که براي همديگر دل سوزاندن و و

تپيدن آن در سينه براي يک عشق پاک را آموخته بودند... نه دل شکني !

و کاش اين اي کاش ها و تمام اي کاش هاي ديگر به حقيقت مي پيوست تا انسان از به دنيا

آمدنش پشيمان نميشد تا در جهان سرگردان به راهي که آمده و حيران از آنچه که کرده

نگاه نکند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 0:7  توسط A & A  | 

ای كاش،

 

دل ميگيرد و دل ميميرد هيچ کس سرغي از ان نميگيرد

ادعاي خدا پرستيمان دنيا را سياه کرده

ولي ياد نداريم چرا خلق شده ايم

غرورمان را بيش از ايمان باور داريم

حتي بيش از عشق

 

                            ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

ای كاش جمله زيبای دوستت دارم

بی هيچ غرضی بر زبان ها جاری بود!

ای كاش از گفتن دوستت دارم،

 از ترس سوءتفاهم ها و غلط انديشی ها باز نمی ايستاديم،

ای كاش محبت را بی هيچ چشمداشتی

حتی چشم داشت محبت،

به او كه دوستش داريم هديه ميداديم

ای كاش،

 جمله دوستت دارم

 را به هوس آلوده نميكرديم....

ای كاش...

 

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

هر وقت احساس کردی دلت برای کسی تنگ شده قلبت

برای کسی می تپه هر وقت دیدی چشمات بدون اینکه از تو اجازه بگیره

اشکاش رو گونه هات رها میشه

هر وقت شبا از خواب پریدی و اون جلوی چشمات بود

دیگه بدون داری عاشق می شی

هر گاه در وادی پر هیاهوی زندگی از قلوب بی عاطفه

انسان ها خسته شدی

تنها قلب من را به یاد آور که فقط به خاطر تو می تپید...

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 23:53  توسط A & A  | 

خداجون

يه روز خدا دلش گرفته بود.هر وقت دلش مي گرفت با يه نفر حرف ميزد درد و دل ميكرد.


اون يه نفر پيامبرش موسي بود


ميدوني چي بهش گفت؟ميدوني اصلا چرا دلش گرفته بود؟ميدوني؟


خدا يه سوال ازش كرد. گفت موسي وقتي يكي يه معشوق داره .وقتي يكي يكي رو


خيلي دوست داره. انتظار نداره باهاش يه جاي خلوت كنه


انتظار نداره وقتي هيچ كس نباشه باهاش درد ودل كنه يا نه بهتر بگم


انتظار نداره با معشوقش باشه.


موسي(ع)گفت:خداجون خوب درسته چرا ؟چي شده مگه؟


خدا گفت: موسي. من خدا تا صبح منتظر بنده هامم ولي اونا ميگيرن مي خوابن


كاري با من خدا ندارن.


                              خداي نازم امیر به فدات.

                ****************************

                   

              زندگی من يک سو ، تو نيز همان سو

 

تا چشمان تو را ديدم ديوانه شدم ، تا دستان تو را گرفتم عاشق شدم

تا چشمان تو را ديدم به چشمي ديگر نگاه نكردم و تا قلبت را در قلبم احساس كردم عاشق

كسي ديگر نشدم

آري من رسم عاشقي را خوب به جا آوردم

اولين كلامي كه به تو گفتم دوستت دارم بود و من اين كلمه را به هيچكس به جز تو نگفتم

تو برايم عزيزترين عزيزي و به جز تو كسي براي من مانند تو عزيز نيست

زماني كه عاشق شدم به خودم عهد بستم كه واقعا عاشق باشم!

تمام حرفهايم درد دل قلب شكسته من است ، تمام درد دلهايم پر از صداقت و يكدلي است!

آنانكه قلب مرا شكستند را به كلي فراموش كردم خاطرات گذشته را از ذهنم دور كردم و

يادگاري هاي بي معرفتان را سوزاندم و تنها تو هستي و قلب تو هست و نام تو هست و يك

دنيا محبت و عشق تو در وجودم!

همه را از ياد بردم به خاطر تو ، قيد همه كس و همه چيز را زدم به خاطر تو ، شكنجه عشق

را تحمل كردم به خاطر تو ، بدترين لحظه هاي عاشقي را به جان خريدم به خاطر تو ، اين همه

اشك ريختم و اين همه غم و غصه خوردم به خاطر تو ، اينك كه من حتي از زندگي و از دنيايم

گذشتم بيا با قلب من مدارا كن ، قلب مرا از اين گرداب شكنجه هاي عاشقي با محبتت نجات

بده و تو نيز به خاطر من زندگي كن!

نام عشق برايم تكراري شده بود ، احساس عشق برايم دروغين شده بود ، و لحظه هاي

عاشقي برايم سوت و كور شده بود، اما با آمدن تو احساس عشق در وجودم دوباره شعله ور

شد!

اگر مي بيني كه بي خيالم بدان كه احساس عشق در باطنم است و باطنم پر از شور و شوق

عاشقي است و آن بي خيالي ظاهري است ، اگر ميبيني ساده ام بدان كه خيلي دوستت

دارم ، اگر ميبيني ساكتم بدان كه ميترسم سخني بر زبان بياورم و ميترسم با سخنم دلت را

به درد آورم !

حالا خودت بگو حرفهايم دروغ است يا از روي عاشقي است؟

خودت بگو حرفهايم براي آرام كردنت است يا باطني است؟

خودت قضاوت كن اي قاضي قلب من و اي شاهد عشق من!

عزيزم بارها گفته ام كه دوستت دارم را از حفظ نميگويم اين بار هم ميگويم كه اين كلمه را از

حفظ نمي گويم اين كلمه مقدس را از ته دلم ميگويم ! آري از ته دلم مي گويم !

به خداوندي خدا ، به اين عشق پاكمان قسم ، به قرآني كه ميخواني قسم اين كلمه را از ته

دلم مي گويم و به آن وفادارم!

دوستت دارم كلمه ساده اي نيست ، كلمه اي پر مفهوم و پر فراز است ، دوستت دارم چون

ميخواهم به هدفم برسم ، دوستت دارم چون واقعا لايق آن هستي ، دوستت دارم چون اراده

كرده ام كه به تو برسم ، دوستت دارم چون ميخواهم با تو زندگي كنم ، دوستت دارم چون

ميخواهم تا آخرين لحظه مرگم با تو باشم ، آري اين كلمه را از ته دلم ميگويم ، اي كلمه

مقدس را از تمام وجودم بر زبان مي آورم .(این متن را از ته دل نوشتم)

دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 8:20  توسط A & A  | 

آموختيم بهار را با عشق

 

تابستان را با شادي

 

پائيز را با غم

 

زمستان را با اميد

 

و بودن را با (۰۰۰۰)

 

 

 دنيا را دوست دارم به خاطر خوبيهايش

 

پائيز را دوست دارم به خاطر برگ ريزهايش

 

دريا را دوست دارم به خاطر پهناوريش

 

كوه را دوست دارم به خاطر عظمتش

 

آسمان را دوست دارم به خاطر وسعتش

 

مادرم را دوست دارم به خاطر فداكاريش

 

 

تورا دوست دارم ولي نمي دانم چرا؟!!؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 21:48  توسط A & A  | 

تقصيرتونبود..

خودم نخواستم چراغ قديمي خاطره هاخاموش شود!

خودم شعرهاي شبانه و اشك رافراموش نكردم!

 خودم كنارآرزوي آمدنت اردو زدم

خودم خواستم كه.......

         

آره خودم خواستم ولی دیگه نمیخوام.منتظرت میمونم

ولی دیگه برای بدست آوردنت تلاش نمیکنم.منتظر

 می مونم و چشم به راه

باران چه واژه آشناييست!!! آسمان هم مي گريد آسمان

 تو چرا گرياني؟تو دگر از دست كه اندوهگين و پريشاني؟


ما اگر گريانيم گريه ديگر بخشي از زندگي ما شده

است . تو چرا گرياني؟


تو كه در اوج و بلنداي جهان جا داري تو سزاوار لب

خنداني
ما ز دست دل پردرد گريان شده ايم ما در آغاز تولد گريه

را سر داده ايم


تو كه مظهر پاكي و روشني هستي چرا گرياني؟چرا؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 0:39  توسط A & A  | 

If one day you feel like crying...
Call me.
I don't promise you that...
I will make you laugh
But I can cry with you
 
Agar ye roozi ehsas kardi mikhay geryeh koni,,,
be man zang bezan.
behet ghol nemidam ke...
baes misham bekhandi
amma mitoonam bahat geryeh konam
 
....................................................................................................
 
If one day you want to run away-
Don't be afraid to call me.
I don't promise to ask you to stop,
But I can run with you.
 
agar ye roozi mikhasti farar koni-
natarsi be man zang bezani.
behet ghol nemidam manet besham,
amma mitoonam bahat farar konam.
 
.................................................................................................
 
If one day you don't want to listen to
anybody;
call me and...
I promise to be very quiet.
 
Agar ye roozi nemikhasti be kasi goosh bedi;
be man zang bezan...
ghol midam kamelan saket basham.
 
................................................................................................
 
But...
If one day you call and there is no answer...
come fast to see me...
perhaps I need you...
 
Amma...
Age ye roozi zang zadi o javabi nabood..
sari biya mano bebin
shayad man be to niyaz dashte basham...
...............................................................................................
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 10:37  توسط A & A  | 

آيا كسي رو اين قدر دوست داريد

 

؟Do u love some one this much
 
A girl and guy were speeding over 100 mph on the road
on a motorcycle...
Girl: Slow down. Im scared.
Guy: No this is fun
.
Girl: No its not. Please, its too scary!
Guy: Then tell me you love me.
Girl: Fine, I love you. Slow down!
Guy: Now give me a BIG hug.
Girl hugs him
Guy: Can you take my helmet off & put it on yourself?
Its bugging me.
In the paper the next day :( A motorcycle had crashed
into a building because of brake failure. Two people
were on it, but only one had survived.
The truth was that halfway down the road, the guy
realized that his brakes broke, but he didn't want to
let the girl know. Instead, he had her say she loved
him & felt her hug him one last time, then had her
wear his helmet so that she would live even though it
meant that he would die.
وحالا  معني داستان
 
Aya kasi ro in ghadr doost darid?
ye 2khtar va ye pesar ba motor ba soraate 100 mile dar sa@t
 
roo khiyaboon harekat mikardand,,,
2khtar : aroom beroon, man mitarsam
.
Pesar : na keif dare,
 
2khtar : na in tor nist, azat khahesh mikona,,, khieli tarsnake
 
Pesar : pas begoo doosam dari.
 
2khtar : khob dooset daram. soraato kam kon
 
Pesar : hala khieli khoob baghalam kon.
 
2khtare baghalesh mikone
 
Pesar : mitooni kolahe imaniye mano var dari o bezari sare
 
khodet? dare aziyatam mikone.
rooze baad tu rooz nameh : (ye motor be dalile kharabiye tormoz ba
 
 ye sakhteman bar khord mikoneh. 2 nafar savar budand,
 
amma faghat yek nafar zendeh mimoone...)
 
haghighat in budeh ke nimehye rah tu ye sarashibi , pesare motavajjeh
 
mishe ke tormozaye motor kar nemikonand, amma nemikhasteh 2khtare befahmeh. dar avaz az 2khtare miporseh ke doosesh dare ya na, baraye
 
 bare akhar azash mikhad ke baghalesh koneh, sepas azash mikhad ke
 
kolahe imaniye uno saresh kone baraye in ke zendeh bemoone hatta agar
 
be gheimate koshteh shodane khodesh bashe.
 
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 10:40  توسط A & A  | 

امروز می خوام حرفامو با یک شعر آغاز کنم اونم اینه که

 

هرگز به کسي دل نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنارهم جا نميشه

 

ولي اگه دل بستي هرگز ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني

واقعاعزیزم توی این دنیا نباید به کسی دل بست

چون دل بستن به کسی آدمو دیونه می کنه

ولی بیشتر که فکر می کنم

می فهمم که دیونگی هم عالمی داره

دل بستن به کسی عشقو میسازه

همون عشقی که وقتی تو غربت آدم از معشوقش جدا میشه باعث می شه که

قلباشون واسه همدیگه میتپه

منتظر دیدنه همدیگه اند

عشق یعنی انتظارو انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

امروز ع... عزیزم خیلی دلم گرفته

بخاطر همین تصمیم گدفتم یه چند خطی بنویسم ته خالی بشم

بعضی شبها وقتی می خواهم بخوابم فکر تو دیونم می کنه ولی بعدش میگم بابا

دیونه ای ها توکلت به خدا باشه و بس

خدا همه جا با ماست

با ما که عاشقیم

خدا خودش می دونه که چه قدر غشقمون پاکه

اوست که

بی گمان روی بوته های توت فرنگی هم خانه دارد هر جا که بهشت است او

آنجاست پریان افسانه ها همسایه خانه به خانه اش هستند با گل سرخ مهربان است با

همه بدی هایی که دارم هر گاه میخوانمش با لبخند از من استقبال میکند. آری او خود خداست

 

آره اون خداست اونه که هوامونو، داره

 

ولی چقدر بده آدم دلش می گیره

ولی از اون بدتر اینه که آدم هر کاری می کنه دلش وا نمی شه

چقدر بده آدم سر معشوقشو با این حرفهای تکراری و خسته کننده درد بیاره

به خدا چه کار کنم عزیزم دوستت دارم فقط هم به امید روزی که ببینمت زنده ام

 

راستی

اگه یه روز از خواب بیدار شدی دیدی در یک اطاق قرمز هستی که از در و

دیوارش خون می چکه ناراحت نشو و نترس تو ،تو قلب منی ،همون قلب طوفانی من

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 12:5  توسط A & A  |